خلوتم را نشکن
شاید این خلوت من کوچ کند
به شب پروانه
به صدای نفس شهنامه
به طلوع اخرین افسانه
و غروبی که در ان
نقش دیوانگی یک عاشق
بر سر دیواری پیدا شد.
خلوتم را نشکن
خلوتم بس دور است
ز هوای دل معشوق سهند
خلوتم راه درازی ست میان من و تو
خلوتم مروارید است به دست صیاد
خلوتم تیر وکمانی ست به دست ارش
خلوتم راه رسیدن به خداست
خلوتم را نشکن...![]()
وقتی تو رفتی همدم من پرندگان شدند و رفيق شب و روزم تنهايی شد ... تو كه رفتی شهر
برايم غربت شد و خانه برايم يك زندان پر از شكنجه و عذاب شد ...
من / عشق
پاك يعني
سرزمين لحظه
يعني بيداد
عشق من
باختن عشق
جان يعني
زندگي ليلي و
قمار مجنون
در عشق يعني ... شدن
ساختن عشق
دل يعني
كلبه وامق و
يعني عذرا
عشق شدن
من عشق
فرداي يعني
كودك مسجد
يعني الاقصي
عشق / من
عشق آميختن افروختن
يعني به هم عشق سوختن
چشمهاي يكجا يعني كردن
پر ز و غم دردهاي گريه
خون/ درد بيشمار
عشق من
يعني الاسرار
كلبه مخزن
اسرار يعن
يا حق 
روز موعود مطمئن باش که زيادم دور نيست من کنار تو و تو مال منی واسه هميشه 

با تو من خونه ای ساختم توی قلبم تا هميشه 
خدايا يخورده اين دل منو آروم كن گاهی وقتا حسابی كم ميارم دلم پر غمه كاش بشه خيلی زود
كنار خودم ببينمش .. كاش بغضی وجود نداشت كاش اشكی وجود نداشت كاش غمی وجود نداشت
كاش كاش كاش
فاصله بين منو تو تا كجا دنباله داره ... 


دل من می دونه که عاشق نمی شه
آخه لایق این عشق پیدا نمی شه
دل من ادای عشق و آسون بلده
ولی عشق افسانه ای پیدا نمی شه
دل من به کی بگه ؟
اصلا خدا به تو میگم
می دونم تو هم تو عشق کم می ذاری
می دونم تو هم واسم خط و نشون می ذاری
آخه خدا جونم عشق با ترس معنی نداره
عشق بی ترسم پیدا نمی شه !!!
اگه گذاشت و رفت چی کار کنم ؟
اگه دیگه دوستم تداشت چی کار کنم ؟
چرا مجنون دیگه پیدا نمی شه؟
چرا فرهاد دیگه رسوا نمیشه؟
پس همشون قصه بودن
قصه هم که راست نمی شه
دیگه تکرارم نمی شه
پس بیا عاشق نشیم
عاشق که نه مجنون نشیم
شاید این دل آروم بگیره
سراغ عشق و عاشقی رو نگیره

![]()
بنام تك بي نيازمطلق
![]()
خدا يا به اميد تو من ازين پس به همه عشق جهان ميخندم به هوس بازي اين بي خبران ميخندم
هرکه آرد سخن از عشق به آن ميخندم خنده من از گريه غمگين تر است. کارم از گريه گذشته
است به آن ميخندم
![]()
تولد باران
![]()
لبريز از سخاوت خورشيد
مست از تولد باران
حيرانم ، حيران
كسي در يك قدمي ام بود
كسي در يك قدمي ام هست
و من در هزار قدمي خود
تنهايم
تنها تر از لحظه اي كه ذوب مي شوم
تنها تر از لحظه اي كه باراني ام
معلق در فضاي دلتنگي
سرگردان در هواي رسيدن
دلتنگ دلتنگ دلتنگ
تنهاي تنهاي تنها
ولي هنوز خورشيد ؛ مي تابد
و باران ، مي بارد
مي گفت كه عاشقم شده
ديوونه ي چشامه
اگه دلم با اون باشه
تا هميشه باهام
مي گفت كه عين يه موم
شده اسير دستام
شب تا سحر در گوشم
فقط مي گفت تو رو مي خوام
مي گفت نرو اگه بري
دنيا واسم سياه مي شه
قلب اسيرم تو قفس
عين خدا تنها مي شه
مي گفت كه شبها تا سحر
به ياد من مي شينه
به ياد من اشك مي ريزه
خواب منو مي بينه
مي گفت تو دنيا يكي هست
كه اونو مي پرسته
عاشقشه واسه همين
منتظرش نشسته
اما نگفت تو زندگي
راستي حاليش نمي شه
هيچي سرش نمي شه و
هيچي سرش نمي شه
حالا كه رفته مي بينم
دنيا همش سرابه
هر كي مي گه عاشقتم
مي گم دروغ مي بافه

